امروز فقط استراحت میکنم
یه مدتی بود اینجا رو ساخته بودم ولی هیچ دلگرمی ازش نداشتم. توی بیان به داشتن مخاطب عادت کرده بودم و اینجا هیچ کس نبود و امروز به یادم افتاد که اول بیان هم همینجور بود و چقدر راحتتر اونجا مینوشتم.
از اینکه یه جایی هست که بنویسم و هیچ کس منو نشناسه هیجان زده شدم
امروز اف ام و بعدش چهار روز به طرز سنگینی شیفتم. و امروز تصمیم گرفتم بی نهاااایت استراحت کنم
الان ساعت یازده و من هنوز صبحونه نخوردم و درگیر دیدن فیلم "خواهر دیگر بنت" هستم و چقدرررر فشنگه و این تایپ فیلمای اروپای قدیم برام دلنشینه.
بعدا درباره اش باید یه پست جدا بنویسم.
امروز تمام برنامه ام استراحت کردنه.
شاید اصلا چهار روز پرفشار اینده اونقدرا هم برام اذیت کننده نشه اما همیشه توی ذاتم بوده که برای بدترین پیشامد اماده کنم خودم رو. این واقعا ویژگی جالبی نیستش و سعی دارم عوضش کنم. مثه این میمونه که با مریض شدن یکی از اعضای خانواده ات تو تا مراسم ختمش و بعد از اون دنیا چقدر تغییر میکنه پیش بری و حتی براش اشک بریزی.
امروز فقط استراحت میکنم.